|
رویای مهربانی های دخترک |
|
|



+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/29ساعت 16:50 توسط خانمی |
امشب اي ماه به درد دل من تسكيني
آخر اي ماه تو هم درد من مسكيني
كاهش جان تو من دارم ومن مي دانم
كه تو از دوري خورشيد چه ها مي بيني
همه در چشمه ي مهتاب غم از دل شويند
امشب اي مه تو هم از طالع من غمگيني
من مگر طالع خود در تو توانم ديدن
كه توام آينه ي بخت غبارآگيني
تو چنين خانه كن ودل شكن اي باد خزان
گرخود انصاف كني مستحق نفريني
كي براين كلبه ي طوفان زده سر خواه يزد
اي پرستو كه پيام آور فرورديني
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27ساعت 11:26 توسط خانمی |
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را مستی رويا نبود
نقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بود
عکس شيدايی در آن آيينه ی سيما نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی پروا نبود
در دل بيدار خود جز بيم رسوايی نداشت
گرچه روزی همنشين جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/07/27ساعت 11:21 توسط خانمی |