گفتی: منم خدای تو؟
گفتم: بلی... بلی!
اکنون ولی چه فراموش کرده ام تو را...
خود را،
حیات را،
این را که عاقبت به کجا می رسد رهم!
از قدرتم
زمینم و شهرت
و بی کسی...
غرقم میان خفت حیوان شدن به تکاپوی لذتی سراب!
من بی منم ولی...