|
رویای مهربانی های دخترک |
|
|
در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگي است / ورنه با يک استخوان صد سگ رفيقت مي شوند شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شده ای تا می توانی زیبا برقص خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم زندگي گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گويد دل من,عقل ناليد کجا حل شود مشکل من , مرگ خنديد در خانه ي ويرانه ي من هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد وكسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود... من براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......هميشه يكي بود يكي نبود زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن ! پس هر وقت تو قسمت تاريك زندگيت واقع شدي بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم. ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن. و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون، گریه نمی کنن این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.اگه این رو بفهمی هیچ وقت برای تغییر دیر نیست. شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره آتشی روشن کرده ام و عهد بسته ام تا خاموش شدنش برایت دعا بخوانم تمام کارهایت رو به راه خواهند شد چرا که من هیزمی دیگر در شومینه انداخته ام هيچ چيز بيش از يک لبخند تمسخر آميز، دهان زيبا را زشت نمي کند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/21ساعت 11:26 توسط خانمی |
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/20ساعت 14:54 توسط خانمی |
قناری عاشق کرکس شده بود جسه بزرگ و پرهای زمخت کرکس برای قناری کوچک
مظهر قدرت بود. یک روز قناری و کرکس کنار هم روی دیوار یک خانه روستایی نشستند
مرد روستایی که آن ها را دید گفت: حیف از این قناری زیبا که با پرنده ای به این زشتی
همنشین شده ، پرها و صدای زیبای قناری کجا و کرکس کجا؟
قناری نگاهی به پرهای نرم و خوشرنگش انداخت غرور سر تا پای وجودش را فرا گرفت،
پر کشید و رفت
همیشه این گونه بوده است:
کسی رو که خیلی دوست داری زود از دست میدی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی.
پیش از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی
پیش از آن که همهی لبخند هایت را به او نشان بدهی
مثل پروانه های زیبا بال میگیرد و دور میشود.
فکر میکردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین به دور خود میچرخد
و خورشید از پشت کوه ها سرک میکشد
در کنارش باشی
همیشه این گونه بوده است:
کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود.
وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست.
فکر میکردی میتوانی با او به همه ی باغها سر بزنی.
هنوز روزهای زیادی باید با او به تماشای موجها میرفتی.
هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با ائ اشک میریختی.
همیشه این گونه بوده است:
وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری
وقتی هنوز پیراهن خوشبختی را کاملا بر تن نکرده ای
وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای
ناباورانه او را در کنارت نمیبینی
فکر میکردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان
خواهی رفت تا صورتت را پر از بوسه و نور کند.
همیشه این گونه بوده است:
او که میرود او که برای همیشه میرود
آنقدر تنها میشوی که نام روزها را فراموش میکنی
از عقربه های ساعت میگریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمیاید.
.
.
راستی اگر او هنوز نرفته اگر هنوز باد همه ی شمعهایت را خاموش نکرده اگر هنوز میتوانی برایش یک گل بفرستی و غزلی از حافظ بخوانی پس قدر تک تک نفسهایش را بدان
گاهی حرفی نداری برای گفتن.. گاهی دست هایت خالیست ،هم برا ی نوشتن و هم
برای پدید آوردن چند شکل روی کاغذ.
حرفهایت در هم و بر هم می شوند.
شکل هایت نا مفهوم ! حتی خودت درک نمی کنی حرف ها ونقاشی هایت را ....
اما احساس می کنی که نمی توانی نفس عمیق بکشی..!!
نمی توانی به هر پدیده ای لبخند بزنی.
نسبت به همه چیز بی توجه هستی نسبت به آدمی که وقتی راه میروی به تو تنه می زند ،
نسبت به کسی که اخم هایت رامسخره می کند....
فکر می کنی که اگر لال بودی اما حرفی داشتی برای گفتن بهتر بود
دلت می خواهد غمی که بی دلیل چنبره زده است رو قلب بکنی و دور بیاندازیش ..!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 14:10 توسط خانمی |
شانس بيچارگان را نمي شود عوض کرد
بيچارگان بيچاره اند و بس
نه دارند ياري و نه دارند کسي
از بي کسان عالم بي کسترند
از غم بی کسی آوره اند 
اواره دنیای مرگند
این دنیا ندارد نشانی برایشان
جز تنهایی و بی کسی و بی چارگی 
بی چاره به این دل خوش است 
و می گردد در کوچه های تنهایی
که شاید روزی بیاد یار همدمی 
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 14:4 توسط خانمی |
زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آب گل آلود» بگوييد: حوزه عمليات شيلات! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آتش» بگوييد: ويزاي سفر به خاكستر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آسانسور» بگوييد: تاكسي ديواري! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: انبر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آفتابه» بگوييد: منشور! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: ريشخندي از روبرو! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «آينه» بگوييد: من درش پيدا! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «اولاد» بگوييد: تسلي دل و آزار جان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بچه گربه» بگوييد: نيمكت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بربري» بگوييد: بيسكويت تركي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بغض» بگوييد: ديباچه هق هق! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «بهشت» بگوييد: آنچه نبينيد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاك كن» بگوييد: مالش بر دانش! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پاي گربه» بگوييد: پاكت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «پرايد» بگوييد: ژيان تحت ويندوز! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تسبيح» بگوييد: آلت عبادت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تلويزيون» بگوييد: ناطق نوري! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت فرنگي» بگوييد: انجام! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «توالت» بگوييد: زورخانه انفرادي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «تولد» بگوييد: نوبر حيات! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاپلوس» بگوييد: لبخند تا اطلاع ثانوي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاقو» بگوييد: تو دل برو! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چاه توالت» بگوييد: انگور! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: قاشق تابستاني! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «چنگال» بگوييد: يكي بود، يكي نبود! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «حمام» بگوييد: پاكستان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ختم روزگار» بگوييد: كسي كه بيعلت سياه ميپوشد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خنجر» بگوييد: هر چه از دوست رسد نيكوست! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خواب» بگوييد: عيش بينوايان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «خياط» بگوييد: كسي كه جامه به اندازه ندوزد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «در توالت فرنگي» بگوييد: سرانجام! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دربازكن» بگوييد: تقوا! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكتر» بگوييد: كسي كه همه را بيمار خواهد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه يقه» بگوييد: دكمه عقيدتي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دكمه» بگوييد: بستني! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دماغ» بگوييد: نفسكش! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دمپايي» بگوييد: منبر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوست» بگوييد: كسي كه ما گمان نيك بر او داريم! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «دوش حمام» بگوييد: آب چرخكن! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ديسكت» بگوييد: عشق تو جيبي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «رشوه» بگوييد: كارساز بيچارگان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سرماي بسيار سرد» بگوييد: يخما زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سزارين» بگوييد: فنی زاده! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيفون» بگوييد: انبر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيگار» بگوييد: لبو رد كن بياد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «سيم خاردار» بگوييد: ديوار تابستاني! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شلوار كردي» بگوييد: آدم جاكن! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شهر هرت» بگوييد: آثار باستاني! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «شيشه» بگوييد: اونورش پيدا! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «صندلي سينما» بگوييد:تا پاشي تاشه! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «عشق» بگوييد: كار بيكاران! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «غيبت» بگوييد: مشروح اخبار! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «فرزند» بگوييد: دشمن خانگي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قاضي» بگوييد: كسي كه همه او را نفرين كنند! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قايق» بگوييد: كفتر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «قسم» بگوييد: شاهد دروغ! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كارمند» بگوييد: مصيبتي در كت و شلوار! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كدو تنبل» بگوييد: گلابي خانواده! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشتي» بگوييد: تشخيص! (تهشخيس) زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كشمش» بگوييد: انگور بازنشسته! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كفش» بگوييد: نفربر! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «كلاهبردار» بگوييد: تولدت مبارك! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گالش» بگوييد: نفر بر پلاستيكي! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ خطر آبگوشت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوجه فرنگي» بگوييد: چراغ قرمز آبگوشت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «گوشتكوب» بگوييد: لهستان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ليسانس» بگوييد: در به در! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماتيز» بگوييد: پرايد مونگول! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماشين» بگوييد: مراكش! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ماكياول» بگوييد: مردي براي تمام فصول! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مجرد» بگوييد: آنكه به ريش دنيا ميخندد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مسلسل» بگوييد: حيدر! (هي در) زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مشق» بگوييد: عملهگي براي استاد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس سمج» بگوييد: پرويز كاردان! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگس» بگوييد: پرويز! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسكش» بگوييد: پرويز صياد! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «مگسی �ه به صورت سزارين زاييده» بگوييد: پرويز فنی زاده! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «موي گربه» بگوييد: موكت! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «نسيه» بگوييد: آنچه پس ندهند! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وب گرد» بگوييد: عملي! (معتاد) زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «وجدان» بگوييد: شب بخير كوچولو! زين پس به جاي واژه غريب و نامانوس «ويولن» بگوييد: ميره و مياد، خوشم مياد
اگر 2 گاو داريد... نحوه دوشيدن شير 2 گاو شما از ديدگاهاي مختلف... سوسياليسم: دو گاو داريد. يكي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود ميدهيد. كمونيسم: دو گاو داريد. دولت هر دوي آنها را ميگيرد تا شما و همسايهتان را در شيرش شريك كند. فاشيسم: دو گاو داريد. شير را به دولت ميدهيد. دولت آن را به شما ميفروشد. كاپيتاليسم: دو گاو داريد. هر دوي آنها را ميدوشيد. شيرها را بر زمين ميريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند. نازيسم: دو گاو داريد. دولت به سوي شما تيراندازي ميكند و هر دو گاو را ميگيرد. آنارشيسم: دو گاو داريد. گاوها شما را ميكشند و همديگر را ميدوشند. ساديسم: دوگاو داريد. به هر دوي آنها تيراندازي ميكنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مياندازيد. آپارتايد: دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد ميدهيد ولي گاو سفيد را نميدوشيد. دولت مرفه: دو گاو داريد. آنها را ميدوشيد و بعد شيرشان را به خودشان ميدهيد تا بنوشند. بوروكراسي: دو گاو داريد. براي تهيه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر ميكنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. سازمان ملل: دو گاو داريد. فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو ميكند. آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو ميكنند. نيوزلند راي ممتنع ميدهد. ايده آليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. همسر شما آنها را ميدوشد. رئاليسم: دو گاو داريد. ازدواج ميكنيد. اما هنوز هم خودتان آنها را ميدوشيد. متحجريسم: دو گاو داريد. زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم: دو گاو داريد. حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد. پلوراليسم: دو گاو نر و ماده داريد. از هر كدام شير بدوشيد فرقي نميكند. ليبراليسم: دو گاو داريد. آنها را نميدوشيد چون آزاديشان محدود ميشود. دموكراسي مطلق: دو گاو داريد. از همسايهها راي ميگيريد كه آنها را بدوشيد يا نه. سكولاريسم: دو گاو داريد. پس به خدا نيازي نيست.
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 14:2 توسط خانمی |

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 13:56 توسط خانمی |
گمان کردم که او هم مثل من عاشق ترین عاشق در این دنیاست
گمان کردم که غمخواری برای این دل تنهاست
ولی افسوس...
ولی افسوس...
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردن ها
تظاهر بود...تظاهر بود
همه عاشق نوازیها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
به خود گفتم دوباره بخت یارم شد
به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شد
به خود گفتم که یار و یاورم دور از دیارم شد
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شد
ولی افسوس ...
ولی افسوس...
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها
همه عاشق نوازی ها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 13:55 توسط خانمی |
گمان کردم که او هم مثل من عاشق ترین عاشق در این دنیاست
گمان کردم که غمخواری برای این دل تنهاست
ولی افسوس...
ولی افسوس...
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردن ها
تظاهر بود...تظاهر بود
همه عاشق نوازیها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
به خود گفتم دوباره بخت یارم شد
به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شد
به خود گفتم که یار و یاورم دور از دیارم شد
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شد
ولی افسوس ...
ولی افسوس...
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها
همه عاشق نوازی ها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/19ساعت 13:55 توسط خانمی |