|
رویای مهربانی های دخترک |
|
|



+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 15:33 توسط خانمی |
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 15:11 توسط خانمی |
من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم واسه عشق بازي موجا قامتم يك بستر غم يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيس موجا يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا تا كه يك روزي تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي غصه هاي عاشقي رو تو و جودم جا گذاشتي زير رگبار نگاهت دلم انگار زيرو رو شد براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تو نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه ابرو باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي رفتي با قايق عشقت سوي روشني فردا من و دلم اما نشستيم چشم به راهت لب دريا ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي لحظه بي تو بودن مي گذره اما به سختي دل تنها و غريبم داره اين گوشه مي ميره مي رسه روزي كه ديگه قعر دريا ميشه خونم اما تو درياي عشقت باز يه گوشه اي مي مونم
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 14:28 توسط خانمی |
گمان کردم که او هم مثل من عاشق ترین عاشق در این دنیاست گمان کردم که غمخواری برای این دل تنهاست ولی افسوس... ولی افسوس
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردن ها
تظاهر بود...تظاهر بود
همه عاشق نوازیها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
به خود گفتم دوباره بخت یارم شد
به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شد
به خود گفتم که یار و یاورم دور از دیارم شد
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شد
ولی افسوس
...ولی افسوس
...همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها
همه عاشق نوازی ها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 14:24 توسط خانمی |
گمان کردم که او هم مثل من عاشق ترین عاشق در این دنیاست گمان کردم که غمخواری برای این دل تنهاست ولی افسوس... ولی افسوس
همه از عشق گفتنها تمام گریه کردن ها
تظاهر بود...تظاهر بود
همه عاشق نوازیها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
به خود گفتم دوباره بخت یارم شد
به خود گفتم که پایانی برای انتظارم شد
به خود گفتم که یار و یاورم دور از دیارم شد
به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شد
ولی افسوس
...ولی افسوس
...همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها
همه عاشق نوازی ها تمام صحنه سازیها
تظاهر بود...تظاهر بود
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 14:24 توسط خانمی |
اگه می خوای بری برو دوباره از تو می گذرم به گریه هام نگاه نکن من از تو بی وفاترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشه این دفعه دیگه برنگرد تو واسه من یار نمیشی از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش تموم کن این دروغارو نمک رو زخم من نباش همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیره منه نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه اما بازم می بخشمت این اشتباه آخره گذشتم از گناه تو اما خدا نمی گذره
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 14:20 توسط خانمی |
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
آدمك مرگ همينجاست ، بخند
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دست خطي كه تو را عاشق كرد
شوخي ِ كاغذي ِ ماست ، بخند
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست ، بخند
راستي آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست كه درجاست ، بخند
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/13ساعت 14:18 توسط خانمی |

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 14:4 توسط خانمی |
تو تو بهترین دوست منی ابی رنگ اسمون نه تو خاکستری هستی تو رنگ تموم خوشیهای ساعت۱۲ منی تو توی تموم پلک زدنام پرسه میزنی مواظب منی تو قد مادرم که نه. اما مهربونی میخوام بهم بگی اسمون مال کیه؟ 
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 14:4 توسط خانمی |
گلفروشي هاي شهر خوشحال شدند وقتي سفارش اون همه گل را دادم اما وقتي پرسيدن چه گلي مي خوام ؟ منم نشان گلي را كه مي خواستم دادم همه اشون با ناراحتي سبدهاشونو برداشتند و در افق دور شدند ......... آخه من رزي خواستم با بويي مريم و ناز نرگس و رنگ اطلسي و مينا هيچ جاي اون شهر چنين گلي نبود هر كدام فقط يكي را داشتند اما دل من به دنبال گلي بود كه توي خواب ديده بودم من گم شده ام در خودم درتنهائیم و 
می دانم سرانجام در غربت دلم خواهد مرد
در سرزمین واژه ها لال مانده ام
می دانم دردل آسمان شب در حسرت سوسوی یک
ستاره خواهم مرد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 14:1 توسط خانمی |
گل من ٫من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه 
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 13:52 توسط خانمی |
در پس کوچه های دل من آنجا که دست اهرمن کوتاست ته آن کوچه تنگ بوی عطر نفسهای تو پیچیده آنجا خانه اهوراست و تو در سایه اهورا منزل گزیده ای... ای گل من! اگر روزی توی آن منزل پاک خار تو زخم کند این دل من خشم اهورا بزند ، دور کند هرچه بدی است از دل من تا که باشد کوتاه دست اهرمن ز دل اهورایی من ...

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/12ساعت 13:49 توسط خانمی |






+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 12:4 توسط خانمی |

میوووووووووووووووووووو
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/09/11ساعت 12:1 توسط خانمی |