|
رویای مهربانی های دخترک |
|
|
چه ساده بهم می گويند که دوستت دارم ، عاشقتم و ......... چه ساده و چه پوچ و بی محتوا به هم می گويند که دوستت دارم و تا هميشه به يادت هستم.!!!!؟ چرا اين واژه های مقدس و با ارزش،واژه هايی مانند: عشق،دوست داشتن،صداقت،صميميت،معرفت،سخاوت،با هم بودن و ....... نقل ونبات هر مکالمه تلفنی و حضوريه سراسر تذوير و ريا گشته. چرا آدم ها انقدر پست و ذليل شده اند که به راحتی و با تمام گستاخی روی تمام ارزش ها،مقدسات وقول هايشان پا می گذارند و به آسانی آن ها را فراموش می کنند. چرا؟ چرا؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدايا قدم هايم را در راه عشق و دوست داشتن،استوار گردان. دست هايم را در فشردن دست های معرفت،بيرومند گردان. زبانم را برای ادای صداقت و حقيقت ،شيوا گردان
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 20:41 توسط خانمی |
عشق و دوست داشتن ع شق فریبی بزرگ و قویه و دوست داشتن صداقتی راستین وصمیمی وبی انتها ومطلق. ع شق در دریا غرق شدنه ولی دوست داشتن در دریا شنا کردنه. ع شق بینایی رو می گیره اما دوست داشتن بینایی می ده. ع شق خشنه و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمین امادوست داشتن لطیفه و نرم وپایدار و سرشار از اطمینان. ازع شق هر چه بیشتر بنوشیم سیراب می شویم ودوست داشتن هر چه بیشتر تشنه تر. نهایت آنکه ع شق هر چه دیرتر می یابد کهنه می شود ودوست داشتن نوتر.
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 20:24 توسط خانمی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:41 توسط خانمی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:40 توسط خانمی |
رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا وَلاَ تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا
وَارْحَمْنَآ أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ.

سنگينى بر ما قرار مده، آن چنان كه [به خاطر گناه و طغيان،] بركسانى كه
پيش از ما بودند، قرار دادى! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداريم، بر
ما مقرّر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش ودررحمت خود قرار
ده! تو مولا و سرپرست مايى، پس ما را بر جمعيّت كافران، پيروز گردان
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:38 توسط خانمی |
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است به یاد یک قلب مهربان تنهاوتنهاوتنها
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:36 توسط خانمی |

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:32 توسط خانمی
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:32 توسط خانمی |
سلام سمانه جان مر۳۰ عزیزم
وخداوند مهربان
دستان مرا كه خويش را گم كرده بودم در دستانش گرفت
و من
به اندازه ي تمام ابديت احساس امنيت كردم
دستانش بوي گل ياس بوي مر يم بوي نوازش مي داد
و آنگاه بود كه خداوند خوب مرا به ميهماني همه ي عشق ها دعوت نمود
و من
عاشق شدم...

قسم به مهتاب كه عكس رخ اوست...
عزيز دل.....
گفتم كه هيچگاه اشكهايم را نمي بيني مگر .....
در شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ.....
خودت برايم خواندي...نگذار در لحظاتي از زندگي به خاطر كوچك ترين
چيزها كه بزرگ جلوه ميكند اشك در چشمانت
جاري شود اشك براي شاديهاي بزرگ و غم هاي بزرگ
است...
و امروز من در بزم بودن با تو اشك ريختم تا چشمانم نا تمام نماند وكوير
تنم پر شد از بوي عطر تو...
هق هقي نشنيدي آرام گريه كردم همچون شمع....

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 9:28 توسط خانمی |
ساعت 3 شب بود كه صدای تلفن، پسری را از خواب بيدار كرد. پشت خط
مادرش بود . پسر با پرخاش و عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از
خواب بيدار كردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از
خواب بيدار كردی فقط خواستم بگويم تولدت مبارك.
پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد .
صبح سراغ مادرش رفت .
وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت
ولی مادر ديگر در اين دنيا نبود ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/09/06ساعت 8:57 توسط خانمی |
as you rest in mine…I love you.
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 21:48 توسط خانمی |
عكس تو _ تويه قاب _كهنه شد _تو كتاب_سرده هوا _ بي من نرو برگرد برگرد تا اين ترانه نگيره بي تو بهانه برگرد عشقم برگرد برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم برگرد عشق برگرد شبه سياه_ چشاي تو_ نگاه من_ براي تو _اين عاشق و_ تنها نذ ار برگرد برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن برگرد عشقم برگرد برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم برگرد عشقم برگرد مي ترسم بي چشات تاريك بشه شب برگرد تنهام نذار من و با خودت ببر برگرد كه باز يخا آب شن گلا عاشق آفتاب شن برگرد عشقم برگرد برگرد كه اين چشم خيسم نمي ذ اره بنويسم برگرد عشقم برگرد
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 21:47 توسط خانمی |
دو خط موازي فقط هم مسيرند... قرار است امشب دو ماهي بميرند كه ديگر سراغي ز دريا نگيرند قرار است چشمان ما بسته گردند اگر چه پر از آرزوهاي پيرند و بوي جهنم كه آيد از اين شهر و مردان اينجا چه نا سر به زيرند تمام فصولي كه مي آيد امسال بدون شك از ابتدا سردسيرند بعيد است امسال دستان سردم بدون بهار شما جان بگيرند و يك سال ديگر گذشت و نفسهام از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند شب سرد و بي انتهاي زمستان قدمها مردد ولي ناگزيرند دو خط موازي رسيدن ندارند دو خط موازي فقط هم مسيرند يكي از بهترين ها مي گويد : اگر كسي واقعاً يكي را دوست داشته باشد ، بيشتر از اينكه بهش بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش ، پس مواظب خودت باش هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشد افسوس ... آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد ... براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاك كنم اگر اشك بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس كه نه بارانم نه اشك نه گل و نه عشق اما هر چه هستم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/09/05ساعت 21:43 توسط خانمی |