|
رویای مهربانی های دخترک |
|
|
من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم از دشت شقایق ها با عشق گذر کردیم گفتی وقتی پائیزه همه دنیا غم انگیزه با اون برگا که میریزن گل عشقت نمیریزه گفتم گل عشق من خزون و دیده گل داده تموم دلخوشیش اینه زیر پای تو افتاده گفتم که بهارا چی؟ وقتی گریونه ابرا چی؟ از عشق رخ ساحل وقتی مجنونه دریا چی؟ گفتم از تو میترسم یه وقت بری و تنها شم از این هجران از این دوری منم همدرد ابرا شم گفتم اگه من مردم چقدر به من وفاداری؟ عشق و به فراموشی چند روزه تو میسپاری؟ گفتم تو که میدونی سر خاک تو میمیرم ولی تا لحظهء مردن دل از تو نمیگیرم گفتی نگفتم از غم عشقت دارم دیوونه میشم حالا دیوونگی هامو تماشا کن گفتم عاشق دیوونگی هاتم بلا گردونه چشماتم گفتم تو که میدونی سر خاک تو میمیرم ولی تا لحظهء مردن دل از تو نمیگیرم سر خاک تو میمیرم
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 16:6 توسط خانمی |
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:36 توسط خانمی |
عزیز من کجایی تو دلم خونه دلم خون صدایت می کنم ای گل بیا خونه بیا خونه بیا تا غم بمیره دل شود شاد دلم از غصه و غم گردد آزاد بیادل طاقت دوری نداره داره می میره و دلبر نداره دارن در میزنن؛دل در تب و تاب که شاید سوی در آنگاه تو باشی بسه دیگه بیا بی تو می میرم همه اوج خوشیم آن خاطرات است همه مهرو وفات در دیده هام است
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:13 توسط خانمی |
خدا خدا خدايـــــا اگر به كام من . . . جهان نگرداني جهان بسوزانم . . . اگر خدا خدايا مـرا بگرياني ... من آسمانت را . . . ز غم بگريـانم . . . . . . هرگـز هرگـز هرگـز . . . بي تو نميخندم
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:10 توسط خانمی |
هر چه در بالاست نمادی از پایین است و هرچه در درون جاریست در برون متجلی خوب فكـــــــــر كن . . . تا خوب زندگي كنـــــــــــــي
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:9 توسط خانمی |
هر چه در بالاست نمادی از پایین است و هرچه در درون جاریست در برون متجلی خوب فكـــــــــر كن . . . تا خوب زندگي كنـــــــــــــي
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:9 توسط خانمی |
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز .
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:8 توسط خانمی |
ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد می خورد هر دم ورق اما، هیچ کس او را نمی خواند برگها را می دهد بر باد میرود از یاد هیچ چیز از او نمی ماند. بادبان کشتی او در مسیر باد مقصدش هرجا که باداباد! بادبان را ناخدا باد است لیک او را هم خدا، هم ناخدا باد است. اکنون، او همان منم ...
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 15:6 توسط خانمی |
سلام امروز این جوادی فقط به خاطر 10 دقیقه تاخیر رام نداد کلاس ازش نمیگذرم با یه دانشجوی غریب این کارو کرد فکر میکنه شده استاد دیگه دنیا رو فتح کرده؟ فکر احساس ادما رو که نمیکنه اخه بی رحم یه روزم یکی مثل خودت حالتو میگیره
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:39 توسط خانمی |
سلام امروز این جوادی فقط به خاطر 10 دقیقه تاخیر رام نداد کلاس ازش نمیگذرم با یه دانشجوی غریب این کارو کرد فکر میکنه شده استاد دیگه دنیا رو فتح کرده؟ فکر احساس ادما رو که نمیکنه اخه بی رحم یه روزم یکی مثل خودت حالتو میگیره
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:39 توسط خانمی |
سلام امروز این جوادی فقط به خاطر 10 دقیقه تاخیر رام نداد کلاس ازش نمیگذرم با یه دانشجوی غریب این کارو کرد فکر میکنه شده استاد دیگه دنیا رو فتح کرده؟ فکر احساس ادما رو که نمیکنه اخه بی رحم یه روزم یکی مثل خودت حالتو میگیره
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:39 توسط خانمی |
مادر مادر منشین چشم به ره برگذر امشب بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم آسوده بیارام و مکن فکر پسر را بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت چون تازه جوان است و تحمل نتواند با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست تا بستر من را سر ایوان نکشاند فانوس به درگاه میاویز! عزیزم تا دختر همسایه سر بام نخوابد چون عهد در این باره نهادیم من و او فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد پیراهن من را به در خانه بیاویز تا مردم این شهر بدانند که ؟ بودم جز راه شهیدان وطن ره نسپردم جز نغمه آزادی شعری نسرودم اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار هر چند که کولی صفت از من برمیده است او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است به گونه او بوسه بزن عشق من او بود یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش او عشق من است آه ... میاور تو به رویش
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:19 توسط خانمی |
دانشجوي دانشگاه همدان در بازداشتگاه امربه معروف سپاه جان باخت صبح روز دوشنبه ۲۳ مهر ۸۶ خبری مانند بمب در میان خبرنگاران همدانی پیچید:" یکی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان که توسط امر به معروف دستگیر شده بود خود را حلق آویز کرد " خبر در ابتدا با تکذیب کامل از سوی سپاه به عنوان مسئول نیروهای امر به معروف روبرو شد و مقامات سپاه پاسداران استان همدان به کل آن را شایعه ای بر علیه این نیرو تفسیر کردند اما در مدت کوتاهی با فشار فعالان مطبوعاتی و دانشجویی دانشگاههای استان همدان و ضد و نقیض گویی های مسئولان استان پرده از واقعیت برداشته شد ، و به ناگاه قول همه مسئولان به جواب گویی راس ساعت ۱۲و۳۰ دقیقه!!!! مسئولان سپاه اعلام کردند که در روز جمعه خانم زهرا بنی عامری و چند نفر دیگر به جرم روابط نا مشروع توسط نیروهای امر به معروف دستگیر شده و تا به دلیل تعطیلات به مدت ۴۸ ساعت تا پیش از خودکشی فرد مذکور توسط این نیروها نگاهداری شده اند و زهرا ب در فرصتی توسط پارچه ای که برای نصب نوشته های تبلیغی در این مرکز امر به معروف نصب شده بود اقدام به خودکشی کرده است. این سخنان از سوی نیروهای منتسب به سپاه بیشتر به نوعی اعتراف می ماند زیرا در درجه اول نیروهای انتظامی به عنوان مسئول نگاهداری این مجرمین دارای نیروهای شیفتی در روزهای تعطیل بوده و براساس شهادت شاهدان در صبح روز جمعه (روز دستگیری مقتول) در ناحیه چرم سازی و تنها پارک ناحیه (پارک مردم - رو به روی دانشکده علوم پایه ) نه تنها در کلانتری حضور داشته اند بلکه به صورت گشتی در حال گشت زنی بوده اند و دادسرا و دادگاهها نیز دارای قاضی کشیک می باشند که ادعای سپاه در مورد تعطیلات را عجیب جلوه می دهد اما در مورد نخوه خود کشی نیز بسیار جالب است که یک مجرم دستگیر شده آنقدر آزادی داشته که پارچه مذکور را از محل نثبش جدا کرده ، خود را حق آويز كرده اما تا پيش از مرگش كسي موتجه نشود!!! در سوي ديگر اين جريان اظهارات مقامات قضايي استان همدان قرار دارد كه شبهه خودكشي نبودن مرگ زهرا را تقويت و حتي قطعيت مي بخشد به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا ،مقامات قضایی استان همدان با تاکید بر محل تردید بودن عملکرد فرا قانونی نیروهای امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول ، عنوان كرده اند: خودكشي زهرا بني عامري قطعي نيست ، و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است. يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفت:براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ بسيار اندك است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همرا فرد مذكور به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي بسيجي امر به معروف احتمالاتي غير از خودكشي زهرا ب قوت بيشتري دارند. بنا بر گزارش رسيده از صبح امروز دوشنبه نيروهاي امنيتيمتعلق به سپاه در حوالي پارك مردم در حال گشت زني مي باشند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ مي باشد كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان و مكاني كه بنا بر گفته برخي دانشجويان در روز جمعه نزديك به ظهر گروهي خانمي را به زور سوار بر خودروي پژو۴۰۵ كرده و فرياد هاي او را به دليل بيماري اش وانمود كرده بودند در تردد بوده است. شواهد امر تا كنون دليل بر كشته شدن تعمدي زهرا بني عامري در پايگاهمتعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است. خبرنامه بوعلي سينا از كليه كساني كه شواهدي در ارتباط با اين قتل در اختيار دارند دعوت مي كند براي آشكارشدن موضوع دعوت به هم كاري مي كند.خبر نامه بو علي سينا
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:15 توسط خانمی |
دانشجوي دانشگاه همدان در بازداشتگاه امربه معروف سپاه جان باخت صبح روز دوشنبه ۲۳ مهر ۸۶ خبری مانند بمب در میان خبرنگاران همدانی پیچید:" یکی از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان که توسط امر به معروف دستگیر شده بود خود را حلق آویز کرد " خبر در ابتدا با تکذیب کامل از سوی سپاه به عنوان مسئول نیروهای امر به معروف روبرو شد و مقامات سپاه پاسداران استان همدان به کل آن را شایعه ای بر علیه این نیرو تفسیر کردند اما در مدت کوتاهی با فشار فعالان مطبوعاتی و دانشجویی دانشگاههای استان همدان و ضد و نقیض گویی های مسئولان استان پرده از واقعیت برداشته شد ، و به ناگاه قول همه مسئولان به جواب گویی راس ساعت ۱۲و۳۰ دقیقه!!!! مسئولان سپاه اعلام کردند که در روز جمعه خانم زهرا بنی عامری و چند نفر دیگر به جرم روابط نا مشروع توسط نیروهای امر به معروف دستگیر شده و تا به دلیل تعطیلات به مدت ۴۸ ساعت تا پیش از خودکشی فرد مذکور توسط این نیروها نگاهداری شده اند و زهرا ب در فرصتی توسط پارچه ای که برای نصب نوشته های تبلیغی در این مرکز امر به معروف نصب شده بود اقدام به خودکشی کرده است. این سخنان از سوی نیروهای منتسب به سپاه بیشتر به نوعی اعتراف می ماند زیرا در درجه اول نیروهای انتظامی به عنوان مسئول نگاهداری این مجرمین دارای نیروهای شیفتی در روزهای تعطیل بوده و براساس شهادت شاهدان در صبح روز جمعه (روز دستگیری مقتول) در ناحیه چرم سازی و تنها پارک ناحیه (پارک مردم - رو به روی دانشکده علوم پایه ) نه تنها در کلانتری حضور داشته اند بلکه به صورت گشتی در حال گشت زنی بوده اند و دادسرا و دادگاهها نیز دارای قاضی کشیک می باشند که ادعای سپاه در مورد تعطیلات را عجیب جلوه می دهد اما در مورد نخوه خود کشی نیز بسیار جالب است که یک مجرم دستگیر شده آنقدر آزادی داشته که پارچه مذکور را از محل نثبش جدا کرده ، خود را حق آويز كرده اما تا پيش از مرگش كسي موتجه نشود!!! در سوي ديگر اين جريان اظهارات مقامات قضايي استان همدان قرار دارد كه شبهه خودكشي نبودن مرگ زهرا را تقويت و حتي قطعيت مي بخشد به گزارش خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا ،مقامات قضایی استان همدان با تاکید بر محل تردید بودن عملکرد فرا قانونی نیروهای امر به معروف در بازداشت ۴۸ ساعته مقتول ، عنوان كرده اند: خودكشي زهرا بني عامري قطعي نيست ، و احتمال مرگ توسط سم يا ... قبل از حلق آويز شدن محتمل است. يك منبع آگاه در دادگستري همدان به خبرنگار خبرنامه بوعلي سينا گفت:براساس شواهد موجود احتمال خودكشي بودن اين مرگ بسيار اندك است و با توجه به قطعي شدن درميان بودن نام يكي از كاركنان صدا و سيما در اين ماجرا و دستگيري اين خانم به همرا فرد مذكور به علاوه عملكرد فرا قانوني نيروهاي بسيجي امر به معروف احتمالاتي غير از خودكشي زهرا ب قوت بيشتري دارند. بنا بر گزارش رسيده از صبح امروز دوشنبه نيروهاي امنيتيمتعلق به سپاه در حوالي پارك مردم در حال گشت زني مي باشند كه شاخص ترين آن ها خودروي ب ام و نمره تهران ۱۴ مي باشد كه به صورت مكرر ميان دانشگاه علوم پزشكي همدان و مكاني كه بنا بر گفته برخي دانشجويان در روز جمعه نزديك به ظهر گروهي خانمي را به زور سوار بر خودروي پژو۴۰۵ كرده و فرياد هاي او را به دليل بيماري اش وانمود كرده بودند در تردد بوده است. شواهد امر تا كنون دليل بر كشته شدن تعمدي زهرا بني عامري در پايگاهمتعلق به نيروهاي امر به معروف بوده است. خبرنامه بوعلي سينا از كليه كساني كه شواهدي در ارتباط با اين قتل در اختيار دارند دعوت مي كند براي آشكارشدن موضوع دعوت به هم كاري مي كند.خبر نامه بو علي سينا
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:15 توسط خانمی |
قهر نام ديگر مرگ است قهر مي كشد ما را بي طناب و تير و مجازات رسمي و قانون يكي دو واژه تلخ و تمام
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/08/13ساعت 14:11 توسط خانمی |
از كجا مىتوان «خود» را شناخت؟ آلودگىهاى درونى و ضعفهاى نفسانى چيست؟ اگر «تكبر»، نمىگذارد در برابر «حق»، سر تسليم فرود آورى، اگر «دل»، رضا نمىدهد كه «عدالت» را، آنجا كه به زيان توستبپذيرى، درونى ناسالم و تصفيه نشده دارى. اگر سراغ نقطه ضعفهاى مردم مىگردى تا روزى به رخ آنان بكشى وپيش ديگران تحقيرشان كنى، گرفتار نوعى خودپسندى و تفاخرى. چرا به خدا و «محبتخدا» ميدان ندهيم كه دلمان را در اختيار داشتهباشد؟ «محبت»، اكسيرى دگرگون كننده است، مس وجود را طلا مىكند،بخيلان را بخشنده مىسازد و ترسوها را شجاع، و خستگان را نشاطمىبخشد، دستبسته را به كرم مىگشايد، پاى خسته را، «رفتن» مىآموزد، و... چشم خواب گرفته را، از شب تا سحر بيدار نگه مىدارد. آيا طعم شيرين «عشق به خدا» را چشيدهاى؟ آيا براى نجوا با خدا، شبها بيدارى كشيدهاى؟ فداكارىها، فرزند عشقها و محبتهاست. تا اين علاقه، نسبتبه چه باشد! «محبت» هم، فرزند «معرفت» و شناخت است. محبتبىمعرفت، در تاريكى راه رفتن است و عشق بى «فداكارى»،فقط يك ادعاست! راستى... چگونه مىتوان عاشق خدا شد و از «حب نفس» رها گشت؟و... نسخه «محبتخدا» را چه كسى مىنويسد؟ هرگاه «زيبايى» را تنها در «چهره» نجستى و «جمال» را فقط در «تن»خلاصه نكردى، مىتوانى اميدوار باشى. «جمال باطنى»، مقولهاى است، فراتر از چشم سر. و «زيبايى معنوى»چشمى مىطلبد كه از سطح به عمق نفوذ كند و از ظاهر به باطن و از«محسوس» به «معنى». از كجا بشناسيم كه گرفتار «حب نفس» هستيم يا نه؟ بعضىها خود را «بىعيب» مىپندارند، در حالى كه بىعيب، خداست. برخىها خويشتن را «واجد كمالات» مىدانند، در صورتى كه «كمالمطلق» پروردگار است. كسى كه تحمل يك «انتقاد» را ندارد و از يك «تذكر» مىرنجد، كسى كه عيبهايى را كه در ديگران است، اگر در خودش باشد، آن راعيب نمىشناسد، بلكه شايد فضيلت هم بداند و دفاع كند. اينها همه، ازنشانههاى «خودخواهى» است. راستى كه عشق به هر چيز، انسان را كر و كور مىسازد، حتى عشق بهخود! از سخنان امام امت است كه: «حب نفس، تمام عيوب انسان را به خود مىپوشاند». خود را كامل و بى نقص دانستن، بزرگترين نقص و عيب است. شگفتاكه همه به اين عيب دچاريم! «خدا» را تنها در زبان گفتن، ولى دل را خالى از خدا كردن، اگر نوعىنفاق نيست، پس چيست؟ خدا، در كجاى وجود ما جارى است؟ بر زبان، يا در دل و جان؟ وقتى مىگوييم «الله اكبر»، يعنى خداوند را برتر و بزرگتر و مهمتر از هرچيز و هر كس مىدانيم. آيا دلمان، گواه زبانمان است؟ واى... كه اگر روزى بخواهند از دلها و درونها براى گفتههاى زبان وجلوههاى برون «استشهاد» بگيرند، گرفتار چه غربتى خواهيم شد! مشكل اينجاست كه گاهى كار، بر خود انسان هم مشتبه مىشود. خسارتى بالاتر از اين نيست كه عمرى گرفتار «ريا» باشيم و خود راخالص و صالح بدانيم. آينه، نبايد دروغ بگويد! آينه وجود خود باشيم و سيماى خويش راآنگونه كه هستببينيم.
چشمى ديگر و نگاهى ديگر
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 19:56 توسط خانمی |
براي پري که زود پر زد و رفت پري كه بود، دري بود رو به وسعت عشق و سيبِ سرخْ تري بود، دست قسمت عشق هميشه صحبت او موجي از حرارت داشت و خنده روي لبش طرحي از طراوت داشت پري كه بود، پري بود و بالِ همسفري و صبح شاد و سفيدي... و روز تازه تري پري كبوتر ... اما نه، مرغ دريا بود دلش هنوز پر از موج و نخل و گرما بود جدا نبود از آن ساحلي كه آمده بود اگر چه رفت سفر، با دلي كه آمده بود بهار بود، ولي آن بهار، يائسه ماند و خانه غمزده در بهت سرد حادثه ماند پرنده از سفري عاشقانه برميگشت و قلب دختر دريا به خانه برميگشت غروب بود و طنين صداي جاشوها و ناله، نالة بي انتهاي جاشوها و شَروه در شب شرجي به گوش ساحل خورد و برگ عمر زني خسته، مهر باطل خورد و رود رودِ دل مادري به دريا رفت و روح راحت و پهناوري به دريا رفت دوباره موج تنش سهم خاك بندر شد دلش رفيقِ شب سينهچاك بندر شد رسيد از سفر روزهاي رؤيايي و باز شد پريِ قصههاي دريايي شبي كه رفت، علي ماند و حوض بي ماهي و قاب عکس گلي ماند و مرغ تنهايي پري مسافرِ شهر ستارهها شده بود رگش از آفت خرچنگها رها شده بود كسي كه قصة او را شنيده بود، رسيد چه زود! سيدِ خوابي كه ديده بود، رسيد
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/08/09ساعت 10:46 توسط خانمی |